قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3453

تاريخ الفي ( فارسى )

بلندى [ ى ] كه سردار ايشان در عقب آن پنهان بودند ، رفتند . و فرنگان دلير بر آن بلندى تاخته از عقب ايشان درآمدند ، كه به يك ناگاه از اطراف و جوانب ايشان سواران و پيادگان اسلام فروگرفتند و از آن چهارصد سوار يك كس نيز زنده بيرون نرفت و همهء ايشان را سرها بريده پيش صلاح الدّين بردند . باوجود اين حال ، در ميان فرنگان آن‌چنان قحطى پيدا شد كه يك جوال شترى گندم به صد دينار سرخ پيدا نمىشد . امّا ايشان باوجود اين حال صبر مىكردند . و بعضى از امراى صلاح الدّين بنابر نفاقى كه در طايفهء مسلمانان مىباشد ، خصوصا با صاحب خود ، نهانى براى ايشان غلّه مىفرستادند . از جملهء امرا يكى امير اسامه ، والى بيروت ، بود و يكى سيف الدّين [ علىّ بن احمد مشطوب ] ، والى صيدا و همچنين از عسقلان نيز جهت ايشان غلّه مىآمد . آخر الأمر ، به‌واسطهء همان نفاق ، باوجود غلبهء لشكر اسلام ، فرنگان شهر عكّا را گرفتند و چندين از مسلمانان و امراى صلاح الدّين به دست ايشان افتاد . و كيفيّت گرفتن ايشان شهر عكّا را - بعد از اين همهء سعى و اهتمام صلاح الدّين در باب محافظت آن - چنين آورده‌اند كه چون بعد از اين محاربات و منازعات فصل زمستان رسيد و بادهاى عظيم پيدا شد و امداد فرنگان از جانب دريا بالكلّيه منقطع گشت ، حتى آنكه كشتىهاى ايشان كه در ساحل عكّا بازداشته بودند از شدّت بار به آنجا رسيدند كه همه را باد بر كمرهاى كوه زده ذرّه‌ذرّه گردانيد ، بنابراين ، ايشان كشتىها را از ساحل عكّا به جانب صور فرستادند كه در خور « 1 » آن بندر رفته از آفت و آسيب طوفان محفوظ باشند . و چون كشتىهاى ايشان از ساحل عكّا به صور رفتند ، اهالى شهر عكّا به عرض امراى خود مثل امير قراقوش و امير حسام الدّين ابو الهيجا رسانيدند كه « مدتى مديد است كه ما شب و روز در اين شهر جنگ مىكنيم . اكنون كه ما از كثرت بيدارى و گرسنگى به تنگ آمده‌ايم ، مناسب آن است كه به عوض ما به طريق نوبت چند روز جمعى ديگر بيايند ، تا ما بيرون رفته آسايشى بكنيم . » و چون اين مضمون را سرداران قلعه كه خود نيز از محاصره به تنگ آمده بودند شنيدند و به عرض صلاح الدّين رسانيدند ، جمعى از امرا كه با فرنگان زبان داشتند ، اين را عين دولتخواهى دانسته معروض داشتند كه « اگر جمعى تازه‌زور به قلعه روند در اين وقت كه كشتىهاى فرنگ از ساحل دريا دور رفته‌اند بسيار مناسب مىنمايد . » و حال آنكه اين تغيير و تبديل عين نادولتخواهى بود ؛ چه ، آن جماعت كه مدتى مديد در قلعه بودند احوال شهر و قلعه را به واجبى احوالش مىدانستند و به اين شدّت و محنت [ 171 ب ] محاصره عادت كرده بودند

--> ( 1 ) . خور : لنگرگاه . - لغتنامه .